![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت....... بیچاره از این عشق سوختن آموخت....... فرق منو پروانه در این است: پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت .... محمدرضا کجایی..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:26 توسط |
|
|
کاش می شد تو ببینی من اینجا چه تنهام
وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام اینجا کسی نیست با چشمهای ناز و روشن بی تو چه غریبم من از هرجا رد میشم میاد عکست رو به روم سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم دارم آروم آروم مرگو به جون می خرم دیدی چی اومد سرم.......... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:29 توسط |
|
|
نمی دونم از کجا شروع کنم...
میخوام حرفای دلمو که یه عمر نتونستم بهش بگم اینجا بگم میخوام اینجا با خودم رو راست باشم میخوام از ته دل داد بزنم بگم منم دوست دارم منم دیوونتم منم واست میمیرم مثله خودش ولی افسوس که دیگه گفتن این حرفا فایده نداره افسوس از این غرور لعنتی افسوس که دیگه نمی بینمش ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:28 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 |
|
RSS
|